در قرن بیستویکم، نظام بینالملل با تحولات جیوپولیتیکی عمیقی مواجه بوده و کشورهای کوچک در موقعیتی منحصر به فرد در عین حال آسیبپذیر با محدودیتهای بافتی در منابع اقتصادی، توان نظامی و ظرفیت نهادی مواجه هستند. در ضمن، تشدید رقابت قدرتهای بزرگ، بیثباتی منطقهای و کاهش کارآمدی نهادهای بینالمللی، بر پیچیدگی چالشهای آنها افزوده است. پرسش اصلی این است که کشورهای کوچک در چنین محیط پرتنش، چگونه میتوانند امنیت ملی خود را تامین کرده و نقش مؤثری ایفا کنند؟ این پژوهش با رهیافت توصیفی – تحلیلی و با بهرهگیری از منابع کتابخانهای چارچوبی تلفیقی از نظریه دولتهای کوچک ، رئالیسم نوکلاسیک و بررسی جیوپولیتیک نظام جهانی ارائه میدهد. یافتهها نشان میدهد موفقترین کشورهای کوچک ترکیبی از سه استراتیژی دیپلوماسی فعال و چندجانبهگرایی، تنوع بخشی به روابط خارجی و سرمایهگذاری هدفمند بر قدرت نرم و برند سازی ملی بهکار میگیرند. مطالعه موردی افغانستان نشان میدهد که ضعفهای نهادی و وابستگی به کمکهای خارجی، اجرای استراتیژیهای تطبیقی را با محدودیت جدی مواجه ساخته است. لذا کلید موفقیت کشورهای کوچک در محیط پرتنش کنونی، نه داشتن منابع کلان، بلکه بهکارگیری «دیپلوماسی هوشمند» و تبدیل محدودیتهای بافتی به فرصتهای استراتیژیک در چارچوب مناطق جیواستراتیژیک نظام جهانی است.
