باتوجه به روند جهانیشدن و اهمیت ارتباطات، پیوندها و گسترش منطقهگرایی نوین که باعث تغییر در مباحث مربوط به نظم و امنیت بهخصوص در سطح منطقهای آن شدهاند، نیاز است تا دولتها بهعنوان واحدهای اصلی سیستم بینالملل، با رویکرد جدید در پی غلبه براین چالشها باشند. کشور افغانستان بهعنوان یک واحد نظام بینالملل، زیرمجموعه چندین نظام تابعه یا منطقه (آسیای میانه، غربی و جنوبی) است که از زمان رونق منطقهگرایی و نظمسازی منطقهای در نیم قرن اخیر، نهتنها که در هیچیک تعریف نشده، بلکه همواره متأثر از چالشها و مسائل امنیتی آنها بوده است. سئوال اصلی پژوهش این است که شبکۀ منطقهای افغانستان چه تأثیری بر پایداری امنیت در این کشور دارد؟ در این پژوهش به صورت «مطالعه موردی»[1] با تقدم نظریه از روش کیفی (توصیفی_تحلیلی) استفاده شده و با نگرش کلی شبکه به تبیین و توضیح موضوع میپردازد. برای گردآوری دادهها نیز منابع کتابخانه بهکار رفته است. یافتهها نشان میدهند که شکلگیری شبکۀ منطقهای افغانستان بهصورت کامل نیست، ارتباطات در آن ترجیحی با انشقاق بالا و دینامیک قدرت فعال و خوشهای است. نهایتاً این ساختار سبب ناپایداری و شکنندگی امنیت در آن شده است
[1]( Case-study Method
