دیپلوماسی اقتصادی؛

چکیده :

فصلی نو در سیاست خارجی افغانستان

امروزه معیار ارزیابی قدرت ملی کشورها دیگر همانند گذشته قدرت سخت نظامی نیست. بلکه مؤلفه‌ها و شاخص‌های قدرت ملی ابعاد جدیدی را در برمی گیرد که عمدتاً مربوط به حوزه های اقتصادی، مالی، علمی- فناورانه و فرهنگی است. باتوجه به همگرایی و در هم تنیده شدن اقتصاد کشورهای مختلف، رویکردهای سیاست خارجی و دیپلوماسی و تعیین اهداف و راهبردهای آن، نقش اساسی در توسعه قدرت ملی کشورها ایفا می‌کند؛ بنابراین در راستای استفاده از تمامی ظرفیت‌های ملی و بین‌المللی، سیاست خارجی افغانستان نقشی کلیدی را در ایجاد محیطی مناسب برای ارتقای جایگاه اقتصادی کشور برعهده دارد. براین‌اساس توجه به دیپلوماسی اقتصادی به‌عنوان یک رویکرد اقتصادمحور در سیاست خارجی افغانستان و توجه به الزامات رفتاری آن اهمیتی ویژه دارد. در راستای تجزیه و تحلیل این مسئله، پرسش اصلی مقاله این است که سیاست خارجی افغانستان در دستیابی کشور به جایگاه مناسب اقتصادی چه نقشی می‌تواند برعهده گیرد و تصمیم‌گیران کشور در راستای قدرت‌مندی افغانستان، چه مؤلفه‌هایی را باید محور برنامه‌ریزی خود قرار دهند؟ در پاسخ به این پرسش، فرضیه پژوهش این است که رهبران و تصمیم‌گیران افغانستان در راستای قدرت‌مندی کشور و ارتقای جایگاه اقتصادی آن، باید دیپلوماسی اقتصادی را به‌عنوان فصلی نو و محور سیاست خارجی افغانستان قرار دهند. اطلاعات مد‌نظر برای این پژوهش به‌شیوه کتابخانه‌‌ای- اسنادی جمع‌آوری شده است. با‌توجه به ماهیت موضوع و مؤلفه‌های مورد بررسی، رویکرد حاکم بر پژوهش توصیفی ـ تحلیلی است.