با حمله حماس در هفتم اکتوبر ۲۰۲۳ به نیروهای اسرائیلی و پاسخ متقابل از جانب رژیم صهیونیستی اسرائیل باری دیگر بحرانی با موضوع فلسطین در عرصه روابط بینالمللی شکل گرفت که قریب به یک سال از آن گذشته است. هرچند قضیه فلسطین از سالهای بسیار دور بهعنوان یک زخم ناسور در بدنه خاورمیانه بحرانخیز نمایان بوده است، وسعت فجایع رخ داده در اتفاق اخیر که به «طوفانالاقصی» شهرت یافت، افکار عمومی جهان را به شدت تحریک و سیاستمداران را ترغیب به جستوجوی راهحلی برای آن نمود. تا کنون در کنار ابزار نظامی که توسط طرفین منازعه و حامیان آنها برای حل بحران به کار گرفته شده است، دولتها و نهادهای بینالمللی به دنبال آن بودهاند تا با توسل به روشهای مسالمتآمیز سیاسی و حتی حقوقی به حل بحران مذکور کمک نمایند. در این تحقیق ما برآنیم تا به طرح این پرسش بپردازیم که چه ظرفیتهایی و با چه میزانی از تأثیر، در استفاده ابزارهای حقوقی برای حل بحران غزه به کار گرفته شده است؟ برای پاسخ به سوال فوق با مطالعه و بررسی دادههای کتابخانهای و انترنتی و با رویکردی مبتنی بر واقعیتهای موجود جامعه بینالمللی و ضرورت رعایت قواعد بینالمللی از روش توصیفی تحلیلی استفاده شده تا این فرضیه محک زده شود که بازیگران بینالمللی (دولتها و سازمانهای بینالمللی) از ابزارهای مختلف حقوقی در وضعیت موجود استفاده نموده و هر چند تا کنون منجر به حل بحران نگردیده است، خواهد توانست با تحریک افکار عمومی و اثبات وقوع نقض قواعد توسط طرفین منازعه و یا یکی از اطراف آن، در حل بحران و یا کاهش آن نقش به سزایی داشته باشد.
